شطرنج
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٢  

تلافی میکند.

همه چیز را تلافی میکند.

از هیچ حرکتی چشم نمی پوشد.

مدام ذخیره سازی میکند.

باورت نمی شود.

موردی از قلم نمیفتد.

یک را با ده، ده را با صد و صد را با هزار...جبران میکند.

غیر عمد را با عمد.

اگر گوشه ای از استبدادش خط افتد، تا آنجا که بتواند حمله میکند.میشکند.خرد میکند.

هرچه نزدیک تر شوی خطرناک تر میشود.آسیب رسان تر.

فکرت کار نمیکند.

نمیشود جول و پلاست را جمع کنی و از آن صفحه خارج شوی.

گیر کردی و با هر ضربه ای یکی یا بیشتر از جانت کم میشود.

تقلا میکنی وضعیت را به وین تو وین هدایت کنی اما به وین تو وین راضی نمیشود.

برد را مطلق میخواهد. تو را نمیخواهد. برد مهمتر است. تو را برای برد میخواهد.

آنقدر تحت تاثیر قرار میگیری که جوگیرانه از جانت هم سیر میشوی.

وقتی فکرت درست کار کند.

میدانی که آچمز شده ای، اما مات نشده ای.

هنوز راهی هست...



 
جنگ
ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۸  

 پادشاه یونان خطاب به کوروش: شما برای پول می جنگید ما برای شرف!!!

       کوروش: انسان برای نداشته هایش می جنگد...



 
خدایا!
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٦  

دعای یک کودک: خدایا، برای زنان فقیری که عکسشون تو گوشی بابامه‌ لباس بفرست...



 
صورتحساب
ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٥  

شبی پسر کوچکمان نزد مادرش، که در آشپزخانه در حال پخش شام بود، رفت و یک برگ کاغذ را به او داد. همسرم دستهایش را با حوله ای تمیز کرد و نوشته با صدای بلند خواند. پسرمان با خط بچه گانه  نوشته بود:

صورتحساب

-          کوتاه کردن چمن باغچه  ۵ دلار

-          مرتب کردن اتاق خوابم   ١ دلار

-          مراقبت از برادر کوچکم  ٣ دلار

-          بیرون بردن سطل زباله   ٢ دلار

-          نمره ی ریاضی خوبی که گرفتم   ۶ دلار

جمع بدهی شما به من:  ١٧دلار

همسرم را دیدم که به چشمان منتظر پسرمان نگاهی کرد، چند لحظه خاتراتش را مرور کرد؛سپس قلم را برداشت و پشت برگه ی صورتحساب پسرمان این عبارات را نوشت:

-          بابت سختی ٩ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی   هیچ

-          بابت تمامی شبهایی که بر بالینت نشستم و برایت دعا کردم    هیچ

-          بابت تمامی زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی    هیچ

-          بات غذا، نظافت تو و اسباب بازی هایت    هیچ

و اگر تمامی اینها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است. وقتی پسرمان آنچه را که مادرش نوشته بود خواند، قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت: قبلا به طور کامل پرداخت شده !



 
نا‌‌ نوشته
ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٤  

نوشته بود : زنان دو برابر مردان افسرده می شوند.

ننوشته بود چرا!؟!؟