صف چیه؟!
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢۸  

دلم می‌‌خواد تا ته خط بی‌معرفتی برم ببینم چه حال و هوایی داره که انقدر برای رفتن تا اونجا صف می‌کشن.



 
آدم بزرگ‌ها
ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢۸  

آدم‌ بزرگ‌ها می‌گن بچه‌ها وقتی با دوچرخه زمین بخورن تازه دوچرخه سوار می‌شن، اما خودشون اگه با دوچرخه زمین بخورن دیگه دوچرخه سوار نمی‌شن!



 
انار خارجی
ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢۱  

چه لذتی داره با انار اصیل سورپرایز شدن. شبیه همونا که تو ایران پیدا می‌شه. از اونوقتی که هنوز پامونو از ایران بیرون نگذاشته بودیم داشتم غصه‌ی دوری از میوه‌ی محبوبم (انار) می‌‌خوردم. چون شنیده بودم اینجا انار درست حسابی نیست. ١ماه و نیم پیشم یه بار تو یه فروشگاه انار دیدم که با کلی ذوق و شوق یکی خریدم بقیمت خون باباشون. اما بدون اغراق مزه‌ی آب هم نمی‌داد و کلی ضدحال شد. تا اینکه پریروز با یه انار قرمز و دونه درشت که واقعا مزه‌ی انار می‌داد سورپرایز شدم. از همون شب هم منتظر دومیش هستم.

 دیگه تقریبا دارم به این نتیجه می‌رسم که بیشتر خوراکی‌ها اینجا پیدا می‌شه. بعضا کم مزه مثل بادمجون. هنوز چندین نوع از سبزیجات تازه رو پیدا نکردم. مثل ریحون، شاهی، تره، نعنا و شنبلیله (  خشک این یکی تا چندسال تموم نمی‌شه چون مصرفش کمه دنبالش نیستم). دلم برای نون سنگک هم تنگ شده. حالا که حرف خوراکی شد همه‌ی خوراکی‌هایی که چند ماهِ گیرم نیومده دارن میان جلوی چشمم.