ششش...
ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٠  

صدای شیر آبی که از ماشین لباسشویی میاد با قطره های بارونی که به شیشه ها میخوره یه جور هماهنگی خوبی پیدا کرده. از اینجا که من نشستم صدای برخورد ماهی ها با سنگها هم بخوبی بگوش میرسه. دارن دنبال بقایای غذاشون شیرجه میرن تو سنگهای کف آکواریوم یه وجبیشون.همه ی اینها مثل صدای زندگیِ که جریان داره. آرامش داره.

 حالا تصمیم دارم این آرامش رو با یک سبد آلبالویی که جلومِ بهم بزنم. اونم خودش جریانیِ که نمیشه ازش گذشت...



 
دوست عزیز!
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱  

رک بودن با پابرهنه و بدون دعوت پریدن در حریم شخصی مردم فرق می کنه! بخصوص وقتی پریدن در نقش حمله کردن باشه! در مواجهه با یک نفر، فقط وقتی درسته که در موردش نظر بدی که خود اون شخص ازت خواسته باشه. تا نظرت رو نخواستن بجای بی احترامی و رنجوندن اطرافیانت نظرت رو برای خودت نگه دار. اگه غریبه باشه ممکنه یه رکی ای نشونت بده که حظ کنی اما اگه دوست یا آشنا باشه،...

درست نیست، نکن آقاجون!