کلاف سر در گُم
ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۳  

چه جوری با یکی دوست می‌شی؟!

بعد از چند بار برخورد و سلام و احوال پرسی و لبخند زدن کم کم سر صحبت در مورد مسائل روزمره باز می‌شود. این فاز فرصتی است برای شناخت طرف مقابل از روی حرف‌ها و نظراتش. اگر قرار بر پیشروی ارتباط باشد صحبت از مسائل روزمره به امور شخصی تر (غیر‌خصوصی) کشیده می‌شود. گذار کردن از این فاز به فاز صمیمیت یعنی درمیان گذاشتن بعضی از مسائل خصوصی (درد و دل کردن) و تقسیم لحظات تلخ و شیرین (!) بستگی به روحیات دو طرف و تمایلشان به پیشروی در رابطه دوستی دارد. ایده آل ها را کنار بگذاریم آن هم تا حدود زیادی وابسته به وجوه مشترک در روحیات، مسیر زندگی و عقاید طرفین است. چه بسیار هم کلاسی هایی داشتم که مشتاق برقراری صمیمیت با آنها بودم اما به دلیل همین جنس تفاوت ها دوستی ای بینمان شکل نگرفت. سال‌ها گذشت تا جزو آن دسته از آدمها شدم که معتقدم دوستی و صمیمت یک طرفه معنی نمی‌دهد. بنابر این اگر بعد از چند بار تلاش و دست دوستی دراز کردن بسمت افراد جوابی نگرفتم، بر خواسته درونی ام پافشاری نکردم. این بین کسانی هم بودند که در ظاهر پاسخی داده‌اند و ابراز تمایل برای عمیق تر شدن دوستیمان کرده‌اند اما در واقع اینطور نبوده و بعد از مدتی متوجه یک طرفه بودن رابطه‌مان شدم. از کجا چنین نتیجه ای می‌گیرم؟ وقتی به توقعاتی که از دیگران بعنوان دوست نزدیک دارند از زبان خودشان بعنوان درد و دل آگاه می‌شوم و آنها را با رفتاری که با خودم داشته‌اند مقایسه می‌کنم. از تظاهر کردن و روراست نبودنشان. یا وقتی در غم ها سهیم می‌شوم و در شادی ها نه! از نگاه من تقسیم شادی ها با دیگران برای ایجاد حس نزدیکی لازم است ولی کافی نیست. در مقابل تقسیم دغدغه ها و لحظات سخت و ناخوش می‌تواند کافی نباشد. 

این میان پیش می‌آید که اگر نقطه مشترکی در دغدغه ها و مشغله های فکری دوستم با افکار و عقاید خودم پیدا کنم در بحث همراهی‌اش کنم هرچند درصد مغایرت افکارم بیشتر باشد. بعدتر ها می‌بینم اگر فعالیتی برخلاف دغدغه هایش انجام بدهد من را سهیم نمی‌‌‌کند. مشکل از پیش داوری هاست؟ ترس از پیش داوری‌هاست؟ نمی‌دانم.

شاید تعبیرم از صمیمیت اشتباه است.

پ.ن: مبحث خیلی گسترده‌ست ولی من به گوشه‌ای ازش پرداختم. حتما جنبه هایی از ماجراهایی که برایم پیش آمده را هم نمی‌دانم. فقط گاهی دلم می‌گیرد و یکجوری می خواهم کلاف توی مغزم را خالی کنم.

- سه ساعتى هست این پست آماده‌ست برای انتشار. نمی‌دانم منتشرش کنم یا بگذارمش کنار خیلی از ناگفته های دیگر.