فین= فیل
ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱٦  

ماجرا از آنجا شروع شد که مامانم به دکتر گفت: "آقای دکتر، همش دماغش رو می‌کشد بالا". دکتر هم بهم گفت که نباید دماغم رو بالا بکشم و باید برعکس عمل کنم تا هر چه زودتر خوب بشوم. یه دون پاستیل ماری هم بهم داد. من هم که دکترم رو خیلی دوست داشتم حرفش رو گوش کردم و بعدا هر وقت مریض شدم یا گریه کردم بینیم به خرطوم فیل بدل شد. بعد از آن ماجرا مطمئنم که مامانم سخت احساس پشیمونی می کرد . اما دیگه نمی شد کاری کرد. برام جا افتاده بود که کار سالمی است هرچند صدای خوشایندی نداشته باشد.

 جالب اینکه اینجا فین کردن در ملاء عام برعکس ایران چندان قبحی ندارد. من که هنوز چنین رویی ندارم ولی  برایم آرامش خاطری است وقت هایی که کسی به ناچار این صدای نابهنجار رو می شنود.