تعارف
ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱  

دو هفته ‌پیش دفاع پروپوزال داشتیم. ساعت دفاعم دو بعد‌از‌ظهر بود. کلی قهوه و شیرینی خریدم بعنوان پذیرایی از شرکت کنندگان در دفاعم. منتها چون درست بعد از ناهار بود هیچ کس دست به شیرینی‌ها نزد. آخر جلسه که اعضای کمیته در حال تبریک گفتن بودند برگشتم رو به استادم گفتم: هیچیم که نخوردید!!!!!!! دیگه تصور کنید اون‌هم بر‌می‌گشت می‌گفت اومده بودیم خودت رو ببینیم. خنده ای شد اون ماجرا.

در طی دو سالی که اینجاییم در تلاشیم تا یک سری از آدابی که در ایران رایج هست رو ترک کنیم. از مهمترین اون‌ها استفاده از تعارفات است. واقعا احساس آرامش بیشتری می‌کنم در جایی‌که مردم در قید و بند تعارفات نیستند. همیشه اگر دعوتی یا پیشنهادی می‌کنند تکلیف روشن است. اگر هم جوابشان نه باشد باز هم رو دروایسی نمی‌کنند. در هنجارهای جامعه اخلاق همچنان حرف اول را می‌زند. بطور معمول کسی دوست ندارد دیگری را ناراحت کند. از طرفی یاد گرفته‌اند چطور سطح توقعاتشان را با اطرافیانشان و دیگران تنظیم کنند. با تمام این‌ها هنوز کاملا تصفیه نشدم.