یک نگاه
ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٩  

Revolutionary Road

"?How do you break free without beaking apart"

هریک از دو نفر خوشبختی رو در یه چیزی می بینن...

یکی یه زندگی شامل همسری که دوستش داشته باشه تحت هرشرایطی حتی وقتی باافتخار میگه که بهش خیانت کرده،اما فقط چند بار و دیگه ادامه نداده!

 دوتا بچه + یکی که تو راهه!

و شغلی که بعد از مدتها توش ترفیع سمت و حقوق گرفته...

دیگری زندگی ای که بتونه بجای خونه موندن بیرون کار کنه. کاری که باهاش دیده بشه!

زندگی در یه جای پرزرق و برق و پر از تنوع که کم کم برای رسیدن بهش حاضر میشه از همه چی بگذره! دقیقا همه چی!

اولی اگه برگرده خونه همسرش با روی خوش منتظرش نباشه و بهش نگه که چقدر دوستش داره و...، بهش خیانت می کنه.

و دومی وقتی که همسرش تصمیم مشترکشون برای رسیدن به تصویری که اون بطور خاص از خوشبختی داره، رو در ازای ارتقاء موقعیت و درآمد در شغلش لغو می کنه...

و بعد بهش میگه که ازش متنفره!

 هردو یه احساس دارن! شکست و بدبختی...

اونی که خشمگین ترِ با ازبین بردن آخرین امید دیگری،جنینی که در شکم داره، خودش رو هم از هستی ساقط میکنه!

پ.ن: ممکنه خیلی ها دیده باشن.من بیشتر خواستم نگاه اولم رو تشریح کنم تا از شُک بیام بیرون.