هوا
ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٩  

اینم از بارون پاییز... این فصل برای من تقریبا کم تر از فصل های دیگه مورد توجهِ.چون یه دلتنگی و غربت خاصی رو تو پاییز حس میکنم. با اینحال این فصل هم جذابیت های خودش رو داره، مثل ترکیب رنگ فوق العاده ی طبیعت. اما جذابترین ویژگیش برای من باروناشه. فرقشم با بهار در اینه که بعد از یه تابستون خشک، بارش تازگی بیشتری داره.پاییز رو با باروناش می شه یه جور دیگه گذروند. حتی دلتنگیاشم مثل بوی خاکی که با نم بارون بلند می شه می چسبه...

دوست دارم بشینم تو ماشین. گاهی از پشت شیشه ی تار و پر از قطره هایی که رو شیشه نشستن یا دارن سر می خورن بسمت پایین به چراغ مغازه ها و هر منظره ی دیگه ای که می شه دید خیره بشم. گاهیم که قطره ها ریز می شن شیشه رو پایین بدم و دستم رو بیرون بگیرم تا بتونم لمسشون کنم.

تماشای حس و حال آدما تو اون هوا برام لذت بخشِ.

آهنگ گوش دادن می شه گفت حیاتیِ و اگر همراهی هست،چقدر خوبه که بیشتر این لحظات با کمترین دیالوگ بگذره.

این جور وقتها حتی ترافیک هم دوست داشتنی می شه!

مطمئن نیستم همه ی اینا رو یکجا تجربه کرده باشم؟!

پ.ن:

زیر بارون راه رفتن بدون چتر رو هم خیلی دوست دارم.فقط وقتی بخاطر خیس شدن سردم بشه، دلم می خواد زودتر به مقصد برسم.