قوز بالا قوز
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٦  

هر حرفی رو که میخوام رو کیبورد فشار بدم بسختی میره پایین. حتی گاهی باید سدی رو بشکونم تا حرفی رو اضافه کنم.صدای شکستنش تو گوشم می پیچه. انگار کلمه ها نمیخوان نقش ببندن. احساس بدی دارم. هیچ رطوبتی رو نمی تونم بهش منتقل کنم تا از خشکی و چسبناکیِ کُشندش دربیاد.باورم نمی شه که با دستهای خودم باعثش شدم. تو این هیری ویری همین یکی رو کم داشتم. واقعا یه دست لباس اینقدر ارزش نداشت که برای نجاتِ نصفه نیمه اش...

بارها و بارها نوشیدنی های مختلف پای وسایل کارم بوده. نمیدونم چی شد که اینبار اون دلستر لعنتی رو خالی کردم رو لب تاب...

حالا من موندم و یه کیبورد نووووچ که تقریبا کار کردن باهاش ملغاست...