پیشواز
ساعت ۳:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٩  

سال ٨٨ سالی پر از مرگ بود.

من پدربزرگم رو از دست دادم، و خیلی از خانواده ها عزیزانشون رو...

سال نتیجه های بد

من در موارد مختلف به رضایت قلبی نرسیدم، و خیلی های دیگه هم به انتظاراتشون...

سال سختی(!)

سختی و مانعی نبود که جلوی پام قرار نگیره. سدها در برابر خواسته ها...

و من در تنگنای آموختن گذاشته شدم تا بیاموزم تلاش و تلاش و تلاش را...صبر و صبر و صبر را...

در مقابل، سال ٨٨ مثل هر ‌سال‌ تولدهای زیادی رو هم در خودش جا داده. همچنین موفقیت‌های دلچسبی رو...

نوای بهار را مدتی است که می‌شنوم. نوای خوش آهنگیست خدا رو شکر...

در این ساعات پایانی، قلبم در انتظار بهاری خوش آوا و سالی خوش یمن می‌تپه.

سال ٨٩ از سرنوشت‌ سازترین سال های عمرم خواهد بود و بزرگترین یاری ها رو برای تو، برای خودم و برای زندگیمون از خدا می‌طلبم.[گل][گل][گل]

امیدوارم برای همه سال خوبی باشه.لبخند