اول و آخر
ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۸  

یکی یه کامنت برای رویاهای کوچیک م گذاشته بود که " این‌ها همه اولشه ".

اونموقع فکر کردم که خیلی دلم می‌خواد ۴٠-۵٠ سال دیگه بیام اینجا بگم " اینم از آخرش! " ولی دیدم خیلی تا اونموقع مونده، من یک دقیقه یه مطلبی به ذهنم می‌رسه که بیام اینجا بنویسم، اگه همون روز ننویسم فرداش یادم می‌ره. گفتم اقلا بنویسم که چنین قصدی داشتم که شاید بعدا ها برام یادآوری بشه که امروز چی دلم می‌خواسته و چه نقشه ای برای آینده داشتم.