فین= فیل

ماجرا از آنجا شروع شد که مامانم به دکتر گفت: "آقای دکتر، همش دماغش رو می‌کشد بالا". دکتر هم بهم گفت که نباید دماغم رو بالا بکشم و باید برعکس عمل کنم تا هر چه زودتر خوب بشوم. یه دون پاستیل ماری هم بهم داد. من هم که دکترم رو خیلی دوست داشتم حرفش رو گوش کردم و بعدا هر وقت مریض شدم یا گریه کردم بینیم به خرطوم فیل بدل شد. بعد از آن ماجرا مطمئنم که مامانم سخت احساس پشیمونی می کرد . اما دیگه نمی شد کاری کرد. برام جا افتاده بود که کار سالمی است هرچند صدای خوشایندی نداشته باشد.

 جالب اینکه اینجا فین کردن در ملاء عام برعکس ایران چندان قبحی ندارد. من که هنوز چنین رویی ندارم ولی  برایم آرامش خاطری است وقت هایی که کسی به ناچار این صدای نابهنجار رو می شنود.

/ 5 نظر / 21 بازدید
سارا

سلام جوانه یکی از اقوام نزدیک من از چند مورد می ترسید البته متمول هم بود 1. سرای سالمندان نره که بردن گذاشتنش 2 . نمیره که مرد 3. اموالش رو نخورن که خوردن به همین سارگی

سارا بیات خوشمرام

سلام تو مگه تا حالا مردی که میگی ادم پس از مرگش نگران اموالش نیست !!!!! موارد 2و3 درسته من که 28 سالمه تو شرکت ابوی فعالم برای خودم خونه وو... غیره دارم یه موقع هایی این حس رو دارم پس معلومه تو سبک بال و فارغ از قید مادیات هستی [شوخی] مرتبط نبود مرتبطش کردم[نیشخند] راستی کارهای ارشد من خرداد تموم شد برای دکترا دعوت به مصاحبه شدم ولی جالب نبود[افسوس]

سارا بیات خوشمرام

عزیزم قسمت اول پاسخ ات رو قبول ندارم ولی تا یاد دارم چیزهایی که اصرار ندارم زودتر برام روبراه میشه به غم نمیرسه به دم نرسیده اومده [متفکر]

ناهید

فرهنگ اینجا هم چنین است و واقعا خیلی خوبه که آدم راحت می تونه محتویات بینی ش رو بیرون بده بدون ترس و لرز از مسخره شدن چون گاهی واقعا انگار راه تنفس بسته شده مثله الانه من

فاطمه

[نیشخند][چشمک][تایید] ایــــــــــــــــــــنه :)