کلاف سر در گُم

چه جوری با یکی دوست می‌شی؟!

بعد از چند بار برخورد و سلام و احوال پرسی و لبخند زدن کم کم سر صحبت در مورد مسائل روزمره باز می‌شود. این فاز فرصتی است برای شناخت طرف مقابل از روی حرف‌ها و نظراتش. اگر قرار بر پیشروی ارتباط باشد صحبت از مسائل روزمره به امور شخصی تر (غیر‌خصوصی) کشیده می‌شود. گذار کردن از این فاز به فاز صمیمیت یعنی درمیان گذاشتن بعضی از مسائل خصوصی (درد و دل کردن) و تقسیم لحظات تلخ و شیرین (!) بستگی به روحیات دو طرف و تمایلشان به پیشروی در رابطه دوستی دارد. ایده آل ها را کنار بگذاریم آن هم تا حدود زیادی وابسته به وجوه مشترک در روحیات، مسیر زندگی و عقاید طرفین است. چه بسیار هم کلاسی هایی داشتم که مشتاق برقراری صمیمیت با آنها بودم اما به دلیل همین جنس تفاوت ها دوستی ای بینمان شکل نگرفت. سال‌ها گذشت تا جزو آن دسته از آدمها شدم که معتقدم دوستی و صمیمت یک طرفه معنی نمی‌دهد. بنابر این اگر بعد از چند بار تلاش و دست دوستی دراز کردن بسمت افراد جوابی نگرفتم، بر خواسته درونی ام پافشاری نکردم. این بین کسانی هم بودند که در ظاهر پاسخی داده‌اند و ابراز تمایل برای عمیق تر شدن دوستیمان کرده‌اند اما در واقع اینطور نبوده و بعد از مدتی متوجه یک طرفه بودن رابطه‌مان شدم. از کجا چنین نتیجه ای می‌گیرم؟ وقتی به توقعاتی که از دیگران بعنوان دوست نزدیک دارند از زبان خودشان بعنوان درد و دل آگاه می‌شوم و آنها را با رفتاری که با خودم داشته‌اند مقایسه می‌کنم. از تظاهر کردن و روراست نبودنشان. یا وقتی در غم ها سهیم می‌شوم و در شادی ها نه! از نگاه من تقسیم شادی ها با دیگران برای ایجاد حس نزدیکی لازم است ولی کافی نیست. در مقابل تقسیم دغدغه ها و لحظات سخت و ناخوش می‌تواند کافی نباشد. 

این میان پیش می‌آید که اگر نقطه مشترکی در دغدغه ها و مشغله های فکری دوستم با افکار و عقاید خودم پیدا کنم در بحث همراهی‌اش کنم هرچند درصد مغایرت افکارم بیشتر باشد. بعدتر ها می‌بینم اگر فعالیتی برخلاف دغدغه هایش انجام بدهد من را سهیم نمی‌‌‌کند. مشکل از پیش داوری هاست؟ ترس از پیش داوری‌هاست؟ نمی‌دانم.

شاید تعبیرم از صمیمیت اشتباه است.

پ.ن: مبحث خیلی گسترده‌ست ولی من به گوشه‌ای ازش پرداختم. حتما جنبه هایی از ماجراهایی که برایم پیش آمده را هم نمی‌دانم. فقط گاهی دلم می‌گیرد و یکجوری می خواهم کلاف توی مغزم را خالی کنم.

- سه ساعتى هست این پست آماده‌ست برای انتشار. نمی‌دانم منتشرش کنم یا بگذارمش کنار خیلی از ناگفته های دیگر.

/ 5 نظر / 22 بازدید
ایمن

پس من از عجب هفت خان رستمی رد شدم که هم شوهرم هم رفیق[چشمک][گل]

پرنیان حامی

[گل]سلام . دوستی یک حس دو طرفه ست . من دوستان زیادی دارم اما خیلی از اونا فقط در حد یه شماره موبایلن ! دوستی دارم که یک بار دیدمش اما هر روز از هم خبر میگیریم و واسه نگرانی های هم غصه میخوریم . گاهی فکر میکنم اگر دوست خوبی باشیم دوستان خوبی هم خواهیم داشت و من با تمام روزمرگی هایی که دچارشون هستم تمام سعیم رو میکنم جایی رو برای دوستان خوبم کنار بگذارم چیزی شبیه یک فنجان چای داغ در یک بعد از ظهر خلوت ابری پاییز[گل] موفق باشی

سارا بیات خوشمرام

سلام جوانه عزیز خوب کاری کردی پستت رو منتشر کردی این دغدغه همه کسانی است که به دوستی دیدی مقطعی ندارن. همیشه این مسئله ذهن من رو درگیر کرده جه در مناسبات فامیلی و چه دوستی برای مناسبت های شاد باید منتظر دعوت بشیم مگر نه فردی سبک تلقی میشیم ولی در عزا و سوگ وماتم پیش قدم باشیم چه فرا خوانده بشیم چه نشیم چون نشان انسانیت شمرده میشه. دلم تنگ رفاقت های بی کلکه[چشمک]

فائزه

1 2 3 4 5 6 7 8 9 0 - = [ ] \ p o i u y t r r e w q a s d f g h j k l ; ' / . , m n b v c x z ` ظ ط ز ر ذ د ئ و . / گ ک م ن ت ا ل ب ی س ش ض ص ث ق ف غ ع ه خ ح ج چ پ ! @ # $ % ^ & * ( ) _ ☻ ♥ ♦ ♣ ♠ • ◘ ○ ◙ ♂ ♀ ♪ ♫ ☼ ► ◄ ↕ ‼ ¶ § ▬ ↨ ↑ ↓ → ← ∟ ↔ ▲ ▼ À È Ì Ò Ù Á É Í Ó Ú Ý Â Ê Î Ô Û Ä Ë Ï Ö Ü Ÿ Ã Ñ Õ à è ì ò ù á é í ó ú ý â ê î ô û ä ë ï ö ü ÿ ã ñ õ * , - . / ¼ ½ ¾ π Σ σ µ τ Φ Θ Ω δ ∞ φ ε ∩ ≡ ± ‰ ≥ ≤ ÷ ≈ √ ² ^ خـــــــــب خدارو شکر همه کلیدای کیبورد سالمه و کار میکنه! نگران شدم یک لحظه

فاطمه احمدی

سلاااااااااااااااااااااااام چطوری ی ی ی ؟ جوانه جونم دلم برات یه ذره شده بود [ماچ] خوشی ؟ خوبی ؟ سلامتی؟ چه خبرا از یلدا؟ همش دلم برات تنگ شده بود ولی اصلن نیامده بودم وبلاگ حالا اومدم کلی شاد شدم پست گذاشته بودی ... منکه منتظر عکسای یلدام[چشمک]