ترافیک

تا یه چیزی از مغزم به کاغذ منتقل بشه ۶٠ ساعت طول کشید.تازه راضی هم نبودم.نمیدونم چه طوری تو نیم ساعت تونستم ۳٠٠ کلمه درمورد یه موضوع مزخرف تایپ کنم؟!قرار بود ساعت ۵ جایی باشم.تا بیخیالِ نوشتن بشم و حاضر شم یه ربع به ۵ شد.گفتم دیگه حتما باید ماشین ببرم.سوییچ رو برداشتم و خوشحال زدم بیرون.۳٠:۵ شد و من تو ترافیک پارک وی بودم.با اون وضع ۶ هم نمیرسیدم.آهنگ گذاشته بودم، داشتم تلاش نسبتا واهی ای میکردم تا بجای ترافیک به چیزای خوب فکرکنم که تلفنم زنگ خورد.با خودم گفتم آخ جون یه اتفاق خوب!بنظرم اومد یه پیشنهاد بهتر بهم شده با خوشحالی تغییر مسیر دادم. ترافیک طاقت فرسا تمومی نداشت اما به جاش یه انگیزه ی بهتر داشتم.بالاخره به یه مقصد تایین شده رسیدم،هرچند وسط زمین وهوا!یه کم که خستگیم دررفت دوباره شادابیم رو بدست اوردم.با ذوق خاصی که البته از صبح کمتر شده بود، بسته ای رو که تو کیفم قایم کرده بودم دراوردم...

ترافیک دیگه به مغزمم سرایت کرده بود.بعدش آب اناری که بد مزه شده بود!!!موقع برگشتن یه ظرف لواشک رو دست نخورده گذاشتم کنار خیابون.وقتی رسیدم خونه یه جفت جوراب خوشگل دادم به بابام.آخه خودم جوراب خیلی دوست دارم.هرجا یه خوشگلش رو ببینم میخرم.اونم خیلی ذوق کرد!خونه بودم اما ترافیک همچنان ادامه داشت...

بی ربط:  "اعتماد شیشه عمر یه زندگیِ" با این جمله خیلی حال کردم!

 

/ 2 نظر / 17 بازدید
نوستالوژی

این روزا ترافیک تو همه چی مارو اذیت می کنه - ترافیک فکر - ترافیک عشق - ترافیک تبلیغات و.....

اناهیتا

سلام وبلاگ قشنگی و پر محتوی داری به وبلاگ منم سری بزن تا با هم بیشتر همکاری کنیم ، بدون هیچ هزینه و وقت ، اصلآ بدون کلیک روی تبلیغات و عضو شدن تو سایتهای مختلف می تونی درآمد داشته باشی مهم اینکه هر وقت که تو اینترنت بری حالا هرکاری داشته باشی دانلود کردن یا وبلاگ update کردن و بازی کنی وغیره برات درآمد حساب می شه چیزی واقعا از دست نمی دی حتی اگه وقتی براش نذاری هر ماه $20 می گیری