یلدای اول

پارسال شب یلدا رو هر کدوم در کنار خانواده‌هامون به صبح رسوندیم و امشب دوتایی در نقش یه خانواده ی کوچولو بساط یلدا رو برپا نگه‌داشتیم تا خاطرات خانواده‌ی جدیدمون شکل بگیره. خیلی خوراکی‌ها رو جور کردیم. انار، هندوانه، آجیلمون رو با برگه زردآلو همراه کردیم تا شبیه آجیل شب یلدا بشه، خلاصه ترشی شیرینی شورینی هرچی که به میزمون رونق می‌داد. یه رومیزیِ ترمه هم که از مامانمون به هدیه داشتیم و از وقتی اومدیم قایم کرده بودم رو مخصوص امشب افتتاح کردم. یه خونه‌ی گرم، یه میز قشنگ، یه موسیقی دلنشین، و دو تا یار...

 چیزی کم نداشت جز تکه هایی از دلمون که جا گذاشتیم و اومدیم. امشب هرکاری می‌کردیم جای خالیِ اون‌ها بیشتر حس می‌شد. و ابن حس رو با خودمون مرور می‌کردیم "آخ، که چقدر دوستشون داریم...". نمی‌دونم اون‌ها شب یلداشون رو امسال چطور گذروندن، فقط مطمئنم که اونجا هم چیزهایی از همین جنسِ حضور کم بوده.

خاطره‌ای برامون شکل گرفت شیرین و دوست داشتنی که با چاشنی حزن‌انگیزی که داشت، بسیار به یاد موندنی خواهد بود.

 

/ 3 نظر / 12 بازدید
فاطمه احمدی

[گل]سفرتون که بسیار به دل نشست. جوانه اون وسطیه آلوله دیگه؟ کناری هم لواشکه؟؟؟ اینا رو از کجا گیر آوردین؟؟؟[تعجب]

فاطمه احمدی

راستی میگی من تازه دقت کردم!تمشکه!![چشمک] ولی عجب کدبانویی که فکر این روزا رو هم کرده!من بودم دخل لواشکها رو همون هفته اول درآورده بودم[نیشخند]

سارا بیات خوشمرام

سلام چرا دیگه چیزی نمینویسی ؟ سرت شلوغ شده از امریکا بگو کدوم ایالتی ؟ تو همینجا جواب بده من تورو نمیشناسم مطلبت رو خوندم چه رشته ایی ادامه میدی