هزار و سیصد و نود و دو

امسال پیشواز سالِ نو برام با سال های پیش فرق داشت. اصلا حال و هوای عید رو نداشتم. حتی حس می کردم افسردگی می گیرم. شبیه همون سندرومی که قبل از تولد میاد سراغ آدم. البته اینجا حداکثر روز اول عید معنی می ده. نه تعطیلی در کارِ، نه دید و بازدید و شلوغی و شور و حال قبل از عیدی که تو محله های تهران موج می زد. تنها دلخوشیم سبزه ای بود که سبز کرده بودم. تا دیروز بعد از دانشگاه که رفتیم دنبال پیدا کردن سین های قشنگ و خوشمزه. تو فروشگاه یک خانم ایرانی مسن و خیلی هم شبیه مادربزرگ ایمن (برای همینم از همون لحظه ی اول به دلم نشست) رو دیدیم. بهمون کارت مغازه شوهرش رو داد تا ما بریم اونجا و سمنو خانگی ازشون بگیریم. بهم آدرس هم داد تا از کجا سنبل پیدا کنم. با دیدن اون خانم بامزه و سمنو و سنجدی که گیرمون اومد، حال و هوامون عوض شد و بوی عید به مشاممون رسید. سرچشمه سفره ی هفت سینمون هم همین احوالات دقایق آخرِ.

خوشحالم که یک سال دیگر هم سال نو رو در کنار تو شروع کردم.

سال نو مبارک. سال خوبی باشه برای همه دوستان و خوبان.

/ 4 نظر / 33 بازدید
ایمن

عید تو هم مبارک عزیزم [گل]

مستانه

سلام جوانه جان ببینم وب مینویسی انوقت زن وشوهر برای هم کامنت میذارین بس که اسکل هستین عین من و شوهرم

سید علیرضارئیسی گرگانی

سلام و عرض ادب دارم و احترام محضر شما بزرگوار و نیک اندیش به روزم خوشحال میشوم حضور گرم و نظر ارزشمند شما را نیز داشته باشم ********* (شرجی باش –طنز) کمی شرجی باش تا یاس ها یت جوانه زنند میترسم به عطرش نرسم ********* http://kashkoolraeesi.mihanblog.com ارادتمند رئیسی گرگانی

پرنیان حامی

این پست رو قبلا خونده بودم چند بار ؛ اما فکر کنم نظرم ارسال نشده بود [چشمک]