تعارف

دو هفته ‌پیش دفاع پروپوزال داشتیم. ساعت دفاعم دو بعد‌از‌ظهر بود. کلی قهوه و شیرینی خریدم بعنوان پذیرایی از شرکت کنندگان در دفاعم. منتها چون درست بعد از ناهار بود هیچ کس دست به شیرینی‌ها نزد. آخر جلسه که اعضای کمیته در حال تبریک گفتن بودند برگشتم رو به استادم گفتم: هیچیم که نخوردید!!!!!!! دیگه تصور کنید اون‌هم بر‌می‌گشت می‌گفت اومده بودیم خودت رو ببینیم. خنده ای شد اون ماجرا.

در طی دو سالی که اینجاییم در تلاشیم تا یک سری از آدابی که در ایران رایج هست رو ترک کنیم. از مهمترین اون‌ها استفاده از تعارفات است. واقعا احساس آرامش بیشتری می‌کنم در جایی‌که مردم در قید و بند تعارفات نیستند. همیشه اگر دعوتی یا پیشنهادی می‌کنند تکلیف روشن است. اگر هم جوابشان نه باشد باز هم رو دروایسی نمی‌کنند. در هنجارهای جامعه اخلاق همچنان حرف اول را می‌زند. بطور معمول کسی دوست ندارد دیگری را ناراحت کند. از طرفی یاد گرفته‌اند چطور سطح توقعاتشان را با اطرافیانشان و دیگران تنظیم کنند. با تمام این‌ها هنوز کاملا تصفیه نشدم.

/ 6 نظر / 26 بازدید
فاطمه احمدی

[گل] پیش دفاع کردی ؟! ب سلامتی . [گل][گل] مبــــــــــــــــــارک باشه . کی دفاع اصلی است انشاله؟! (یعنی من همش تو حاشیه ام [لبخند] )

فاطمه احمدی

موفق باشی عزیزم. [ماچ] انشااله بیام بخونم که نوشتی دفاع کردم هفته ی پیش. [چشمک] همه ی شیرینی ها رو مردم خوردن اصلا به خودم یه دونه هم نرسید [نیشخند](معایب تعارفی نبودن :) )

سارا خوشمرام

سلام تبریک میگم یه عالمه هرچی بگم بازم کمه[چشمک]خوش بحالت سر تاقدمت که معلومه چه کاره ایی و چه کاره اند[هورا]قبول کردن پیش تز رو[سوال] بعد از اتمام درس ایران میاین؟ [وحشتناک] اخی خانواده اتون چقدر دلشون براتون تنگ شده[گریه][قلب]

سارا خوشمرام

سلام منظورم نظم وتعهد اساتید بود ! وقتی دربدر دنبال استاد راهنما و مشاور هستی یهو سردرمیاری بدون هماهنگی با یه فلک زده ایی که کارش گیر اونه ! فرصت مطالعاتی رفته فرنگ[تعجب]خداییش درس خوندن اونجا راحتره [چشمک]

سارا خوشمرام

سلام چهارشنبه 22 شهریور تعطیل برای شهادت 5شنبه و جمعه تعطیل برای اجلاس سران تعطیل دلمون گرفت. بس که مسافرت رفتیم خسته شدیم رخوت - سکون - تنهایی - عقب ماندگی حاصل تعطیلات با دلیل و بی دلیل بی ارتباط با پست نوشته شده بود اما گفتم دلگرم شی گفتم شاید دلت اونجا گرفت یهو واشه[بغل]